سلام به دانش آموزان عزیزم! در این مطلب داستان انگیزشی جزیره رو با هم مطالعه می کنیم.

داستان انگیزشی جزیره

داستان انگیزشی جزیره

🏖🏖🏖🏖
روزی یک کشتی در دریا اسیر طوفان شد.
از تمامی مسافرین فقط دو نفر زنده ماندند که به سختی خود را به جزیره ای رساندند.
یکی از آن ها فردی با ایمان و دیگری بی ایمان بود.
یک روز بعد از دعاهای زیاد توسط فرد با ایمان ، از کنار دریا به طرف کلبه ی شان در جزیره آمدند و دیدند که کلبه شان آتش گرفته است. مرد بی ایمان گفت:
((لعنت به این شانس که این همه بدبختی نتیجه دعاهای توست!))
مرد با ایمان گفت:
((حتما این هم حکمتی دارد. نباید نگران باشیم!‌ زیرا خداوند ما را می نگرد!))
قردای آن روز یک کشتی به جزیره آمد و آن ها را نجات داد.
ناخدای کشتی گفت:
((دیروز ما دود را دیدیم و فکر کردیم حتما به کمک نیاز دارید و به طرف جزیره آمدیم.))

نکته:
گاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد آنچه را امروز فاجعه و مصیبت می نامیم لطف و عنایت الهی بوده است.

برگرفته از کتاب مشکلات را شکلات کنید اثر مسعود لعلی عزیز!

بقیه داستان های انگیزشی را از اینجا بخوانید.

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست